|
کلبه ای در ابدیت |
![]()
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:28 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:25 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:15 توسط کاوه
|
در بـینهـایـت جـرم و انـرژی عمـق و انـبسـاط جـایـی بـرایـم بگـذار بـه هـزار زبـان بـه تمـامـی زبـانهـا بـا مـن سخـن مـیگـویـی مـرا در هـم مشکـن جـایـی بـرایـم بگـذار از هـزار سـو حملـه بـردهای بـا دستـانـم فـریـادوار سخـن مـیگـویـی دستـان سـوختـهام چشمـانـم را بـه بـازی مـیگیــری چشـم مـیبنــدم لـرزان گـوشـم را فـاتحـانـه تـرانـه مـیشـوی آی ..... سنـگینـی هستـی بـر بـدن جــوان مـن. خُــردم مکـن خُــردم مکـن! پــُر از آوایــی بـه صـدهــزار زبـان بـه ده، بـه تـوانهـا تـوان زاویــه سخـن مـیگـویـی بـا روحــم بـا نقطـههـای بـینهـایـت هـوشیــار تنـم از زمیـن بـر گـوش پـاهـایـم، زبـان بـازی مـیکنـی کـر مـیشـوم از هیبـت صـدایـت از سـاقهـا بـالا مـیکشـی رخنــه مـیکنـی چـون مـه بـالا مـیآیـی ایـن همـه آشـوب و صــدا از دانــه دانــه مـوهـایـم گــذر مـیکنــی بـر دروازهٔ روحـم شـاهوار ایستــادهای از پیچــا پیــچ مغــزم پــریوار سبُـک، آوازخــوان، مـیگــذری و ایـن همـه سخـن و ایـن همـه واژه بـر مـردمـک چشمــم رقصنــدهای رقصنــدهای پــولادتـرین قـلـب تپـنــده جـایـی بـرای مـن! بـرای یـکهــزارم ثـانیــه انـدیشـه مـیهـراسـم از ایـنهمـه کـه بـر مـن مـیسـازی و دیگـر گـریـزی نیـست جــزء زیستـن در چهـارچـوپ هـوشیـاری تــو در نظـم شیـفتــهٔ تـو نقـش زدن همـه جـا فــرود آمـدهای بـر نـتهـا، رنـگهـا و حــروف بـه کـدام زبـان دیگــر سخـن بگـویـم؟ زبـان مـادریام را بـازنمـیشنـاســم و زبـان زمیــن لکنـت اسـت کـدام کـلام مـال مـن اسـت؟ آهـای شعـر بـیبـدیـل وجــود آهـای غـول غـول مهـربـان چـراغ بـیرحـم! بـر بـدن مـن پـای مـیکـوبـی پـُر انـرژیتـرین رقـص خـود نـاهـوشیـار پـاهـایـت را بـر سـرزمیـن مـن مـیکـوبـی بـر روحـم پـایکـوبـی کـن ارابـه ران روح شـلاقهـایـت امـا فـاصلــه بگـذار نفـس بـالا نمـیآیـد نفـس بـایـد نفـس نفـس چگـونـه زنـدهایــم از فـرود نـاگـزیــر تــو ! ریـههـایـم بـا چشمـانـی گـرد عبـور دیـوانـهوارت را نـظارهگــرنـد و خـون بـه سختـی مـیچـرخــد در رگهـا بـا ایـنهمـه زنـده مـانـدهام از ضـربـاضـرب سـرخـوش سُـم اسبـانـت مـیرانــی مـیرانــی عـدالـت مطلـق را مـیمـانــی وقتـی از هستـی بـینهـایـت در صـورت مـن نیـشخنــد مـیزنــی رقصنــدهٔ بـاهـوش تمـام تجـارب را بـر قلبـت مـیبـری آواز سـرشـار قـدیمـی کُهنتـریـن تجـربـهٔ بشـریـت اصیـلتـریـن بـدن در اتـمهـای رقصـان تـوسـت روح هـزارسـالـهٔ انسـان مـُـذاب بــودنــی ! آتـش مـیکشـی بـه یکـی نیـشخنـد شعـور فـریـب خــوردهٔ کــوتــه انــدام را ! فــراگیـــر ! بـه بـینهـایـتتـرین شکلـی مـرا زبـان بستـهای چشـم سـوختــهای فــراگیــر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:34 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:31 توسط کاوه
|
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بینی ما را * * * در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا ور دل به خدا و ساکن میکدهای می نوش که عاقبت بخیرست ترا * * * وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا * * * تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز دردی نرسد نرگس بیمار ترا * * * یا رب ز کرم دری برویم بگشا راهی که درو نجات باشد بنما مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما * * * یا رب مکن از لطف پریشان ما را هر چند که هست جرم و عصیان ما را ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم محتاج بغیر خود مگردان ما را * * * گر بر در دیر مینشانی ما را گر در ره کعبه میدوانی ما را اینها همگی لازمهی هستی ماست خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را * * * تا چند کشم غصهی هر ناکس را وز خست خود خاک شوم هر کس را کارم به دعا چو برنمیآید راست دادم سه طلاق این فلک اطلس را
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:20 توسط کاوه
|
پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزامش مي شد.و حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:39 توسط کاوه
|
دریـغ امـا کـه دنیـا آن چنــان آبــی کــه پنــداری و مـیخـواهــی نخــواهـد شــد و سقـف زنــدگـی تــا آخــر هستـی همــاره ابـری و غـرق غبــار حسـرتـی بــیرخنــه خــواهــد مـانــد. دریـغ امـا بــه جـرم عـاشقـی صـدهــا تـو و مـن را جهـان بـر چــوبـهی ســرخ انــاالحــقهــا ..........! دریـغ امــازمـان ِ چـون و چـنــد ِ زنـدگــی طـی شـد فقـط فـرسنـگی از راه راه دراز ِ کـوتهاش بـاقــی است و مـیگـویــی در این انـدک مقــام ِ قــدر یـک افسـوس چـهسـان غیــر ِ خـــودم بــاشـم؟ مـن آن آهنـگ پـرواز پــریــروزمکـه از دیــروز تـا اکـنــــون و تـا فـــردای خفتنهـای بـی بــرخیـــز فقـط از آرزویـی کهنــه لبــریـزم و آن دیــدار آزادی است دریـــغ امـــا ... دریـــغ امـــا...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:32 توسط کاوه
|
رهـایـی معنـوی سفیـران اک مـیگـوینـد هیـچ وسیـلـهای جـز اک بـرای رهـایـی معنـوی وجـود نـدارد. بـدون سهیـم شـدن آگـاهـانـه در این جـریـان حیـات، جـویبـار حیـاتآفـریـن اک، آدمـی نخـواهـد تـوانسـت از دام کـارمـا و تنـاسـخ نجـات پیـدا کـرده و آزادی و شعـف را از آن خـویـش ســازد. بـه ایـن تـرتیـب، همـهٔ مسـافـرین روح بیشتـریـن تـأکیـد را بـر ایـن واقعیـت دارنـد. در واقـع، بـدون ایـن جـویبـار حیـات، هیـچ قـدیسـی روی این زمیـن متجـلـی نمـیشـد، و همـهٔ جهـان اعصـار بـیشمـاری را در تـاریکـی سپـری مـینمـود. هیـچ تـوزایـی ( روح ) هـرگـز نخـواهـد تـوانـست از این دنیـای تـاریـک مـاده خـلاصـی یـابـد، مگــر آگـاهـانـه در این جـریـان هستـی سهیـم شـده و یـک رابطــهٔ صــد در صــد شخصـی و فــردی را با آن بـرقـرار سـازد. او مـیبـایـد عمــداً خـویـش را در ایـن جـویبــار حیــات غــوطــهور سـاختـه و بـر روی امـواج آن تـا بـه سـاحل آزادی عـروج کنـد. ديــدار چشـم نگـران، هـمچنـان پـای بـهراه. چشـم بـه فــراسـوی بـیانتهـای راه گشـودهام و گـوشـم پـُر از نجـوایـی است کـه در دلـم مـیخـوانـد تـا بلنــدای خستـگـی راه را در خـود نیـابـم. و پـاهـایـم کـه همـه زخمـی تـازیـانـههـای ظلمـت و بیـدادنـد، درد خـویش را در شوق یـافتن و دیـدار تـو بـه بـاد نُسیـان سپـرده است. دلــم این خـامـوش گـویـای همـهی تنهـایـیهـایـم، یـار دیـرینـهی ایـام بلنـد خـاطـرات دیـرینـم، افسـانـههـا مـیگـویـد و در گـوش جـانـم نجـواهـا دارد، قصـهی آنجـا کـه تـو و مـن یکـی هستـیـم. افسـانـهی آنجـايـی کـه تـويـی و اينجـا کـه مـن بـدور از تــوام. زمــان، این کهُـن افسـانـهی بیـداد و شقـاوت، این پــردهی هـزارتـوی رنـگارنـگ، و این نظـارهگـر جستجـوی دل مشتـاقـم. بـاران، این اشک سـرخ بـیرنـگ همـهی پـاکـیهـا، این شـوینـدهی لطیـف همـهی غـمهـای هجـرانـم، در این مهجـوری تلـخ کـه همـه چیـز بـوی دلتنگـی مـیدهـد، آرامشبـخش جـان و دل عـاشـق من است. شب، این پـردهی سیـاه جـدایـیهـا، این قلعــهی بیـداد دژخیـمـان تیـرهانـدیـش و درنـدگـان دنـدان چـرکیـن، و آنـان کـه نفـاق افکنـان بیـن مـن و تـوانـد. مـن کـه همـهی اوقـات ديـرينـم را بـا تـو بـودهام، در این مـاجـرای تنهـايـی و بـیتـويـی، در تمـامـی ایـامـی کـه گـذشت ــ دردهـای بـی تـویـیام، رنـجهـای بـیخـودیام گشتنـد. بـه دامـان خـاکـی افتـادهام کـه میرود تا از نقشهـای زیبـای تـو تهُـیاش سازند و بـا اشـکال پـُر فـریـب، دوری از تـو را ریـاکـارانـه از یـاد و خـاطـرم بــزدایـنـد. خـاکـی کـه قتـلگـاه مـاهیـان دریـای تـو شـد. دریـای رحمـت تـو، مـا همـه اهـل دریـا بـودهایـم. دریـایـی عـاری از هـر پلیـدی و پلشتــی، دریـایـی کـه مـادر حیـات عشــق است، دریـایــی کـه همـه مهــر است و لطـف، دریـایــی کـه همــه از آن سـوی آن بـه دیــدار تــو مــیآمــدیــم. دریـای عشـق تـو، این مظهـر طـراوت و شـادابـی، این چهــرهی نیـلگـون زیبـای هستـی، آن حیـات آفـرین و هستـی بـخش را بـا حیـلتهـا و نیـرنـگهـا در پس پـردههـا انـگاشتنـد. و از آن پس جـوینـدگـان این اکسیـر، ره روان صحـرای نـاآشنـای حسـرتهـا شـدنـد تـا در آن وادی ــ در سـرگشتـگـیهـا آزمـون بـیپیـرایـگیهـا را از سـر بگـذراننـد ســوگمــاد« تـو هـرگـز نخـواهـی تـوانست از طـریـق اعتقـادات و خـوانـدههـا و مطـالعـات، سـوگمـاد را بیـابـی. آن مقـام مـاوراء طبیـعت اعتقـادات است، هیـچکـس نخـواهـد تـوانست جستجـوی آن را به طـریـق درسـت بـه انجـام رسـانـد مگــر اینکــه ابتـدا دریــافتــه بـاشـد کـه [ آن ] کجــا یـافـت مـیشـود. « سـوگمـاد فـراتـر از این جهـان حـواس اسـت، مـاوراء جهـانـی کـه در آن تـا بـه ابـد مـیخـورنـد، مـینـوشنـد، و کـلام بـیمعنــا ســر هـم مـیکننـد، جهـانـی آکنـده از سـایـههـای کـاذب و خــودپــرستــیهــا. « آن مقـام مـاوراء کتـابهـاسـت، مـاوراء اعتقـادنـامـههـا مـیبـاشـد، و فـراسـوی افتـخـارات پـوچ این دنیــا. این شنـاختـی اسـت کـه از سـوگمــاد درون هـر فـرد بـهوقـوع مـیپیــونـدد. « یـک فـرد ممکن اسـت بـه تمـام مسـاجـد و کلیسـاهـای این جهـان ایمــان داشتــه بــاشــد؛ او ممکن است در سـر خـود دانـش مکتـوب همـهٔ کتـابهـای مقـدّسـه را حمـل کنـد؛ او ممکـن اسـت در همــهٔ رودهـای مقـدّس جهـان غسـل تعمیــد کـرده بــاشـد، ــــ امـا او هنــوز هیـچگـونـه دریـافتـی از سـوگمـاد درون خـویش نـدارد، و مـن بـه جـرأت او را در مقـام مقـایسـه، همتـای خـدانشنـاستـریـن افــراد محسـوب مـیکنـم. و او، کـه هـرگـز قـدم بـه مسجـد و کلیسـا نگـذاشتـه؛ هـرگـز هیـچگـونـه آداب اعتقـادی بـهجـا نیــآورده؛ امـا اگـر درون خـویـش، سـوگمـاد را دریــافتــه بـاشــد، بـه جـایـگاهـی بــرده مـیشــود کـه مـاوراء نفـس پـرستـیهـای این جهـانـی اسـت، مـیخـواهـی او را یـک خـدامـرد بخـوان، یـا قـدّیـس، یـا هـرچـه میـل مـیکنــی. « اضـافـه مـیکنـم ایـن بسیـار نیکـوسـت کـه آدمـی در مسجـد و کلیسـا تـولـد یـابـد، امـا زشـت اسـت اگـر او همـانجـا بمیـرد. درسـت اسـت کـه هـر فـردی در صـورت طفـل متـولـد مـیشـود، امـا درسـت نیـست کـه یـک طفـل بـاقـی بمـانـد. کلیسـاهـا و مسـاجـد و تشـریفـات و آدابشـان هنـگامـی عمـلکـرد دارنـد کـه بشـر دوران طفـولیـت مـذهبـی و اعتقـادی خـود را طـی مـیکنـد؛ امـا هنـگامـی کـه طفـلی بـه مـراحـل رشـد مـیرسـد، بـایـد این پـوستـه را؛ یـا پـوستـهٔ مسجـد و کلیسـا را، و یـا غــلاف کــودکـانـهٔ خـویـش را، بشکافـد و از آن خـلاص شـود. سرزمینهای دور ــ پال توئیچل
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:30 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:6 توسط کاوه
|
|
کـه مـیجـوشـد ز شـب دائـم شبـی دیگـر در ایـنجـا کـه فـرو مـرده چـراغ جـان پــس انبـوهــی از اوهــام بـیبــاور و خفتـه خنـده چـون بغضـی فـروخـورده بـه ژرفـای سکـوت ِ بـال و پـر گـُستـر پـی شـوریـدن ِِ شعـرم کـه شیـداوش فشـانــد پـرتـو ات را بـر دل دفتـر تـو کـه در شهـر "سنـگستـان"* نگنـجیـدی و بـالیـدی در آن هنـگامـه بـییـاور رهـانـدی پـای در زنجیــر گفتـن را شکـوفـانـدی ز تـاریکـی بسـی اختـر و در بُهـت کهنسـال فـرامـوشـی زدی بـر خـرمـن بـیحـاصـلان اخگـر سپیـده در سپیـده روشنــی دادی بـر آن شـبهـای بـیپـایـان بـیخـاور و مـیتـابـد همآره نــور " امیــد "ت بـر این ویـران سـرای بـیدر و پیکـر پست الکترونيک آرشيو وبلاگ پيوندهاي روزانه اشیانه اشیانه عقاب اشیانه عقاب چشم من داریوش آرشيو پيوندهاي روزانه نوشته هاي پيشين ببین هـویـت انسـانـی چند مطلب جالب و خواندنی هـماکنــون از زنــدگـی لــذت ببــریــد آرشيو هفته اوّل مهر 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 پيوندها گنج درون ببين جادوي فكر نيما نيكبخت
POWERED BY
BLOGFA.COM طراح قالب SOMAYEH-NAZ |
This Template Designed By
somayeh-naz.
All Rights Reserved